فرید هزینه؛
معمای احمدینژاد؛ از اوج محبوبیت تا حاشیهنشینی و سناریوی بازگشت به قدرت

مقدمه: بازگشت غیرمنتظره یک چهره آشنا
چند هفته پیش، روزنامه معتبر نیویورک تایمز در گزارشی جنجالی ادعا کرد که ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در جریان حملات نظامی اخیر به ایران، نقشهای برای بازگرداندن محمود احمدینژاد، رئیسجمهور اسبق ایران، به قدرت داشتهاند. بر اساس این گزارش، رهبران آمریکایی و اسرائیلی، احمدینژاد را به عنوان گزینهای مناسب برای مدیریت اوضاع سیاسی، اجتماعی و نظامی ایران در یک دوره انتقالی در نظر گرفته بودند .
این افشاگری برای بسیاری شوکهکننده بود؛ چرا که احمدینژاد در طول هشت سال ریاستجمهوریاش، نه تنها به عنوان یک «تندرو» ضدغرب و ضداسرائیل شناخته میشد، بلکه بارها موجودیت رژیم صهیونیستی را به چالش کشیده و هولوکاست را انکار کرده بود . سوال اینجاست: چگونه سیاستمداری که زمانی نماد تقابل با غرب بود، به گزینه مطلوب واشنگتن و تلآویو تبدیل شد؟ پاسخ به این پرسش را باید در روایت «از اوج تا افول» احمدینژاد جستجو کرد.
فصل اول: صعود به قله قدرت (۲۰۰۵-۲۰۰۹)
معمار سادهپوش خیابانهای جنوب
محمود احمدینژاد در سال ۲۰۰۵ صحنه سیاست ایران را متحول کرد. او که از خانوادهای فقیر در تهران برخاسته بود، با شعارهای نوگرایانه، وعده «آوردن نفت به سفره مردم» و مبارزه با اشرافیگری، توانست رأیهای طبقات محروم را جذب کند . او برخلاف بسیاری از سیاستمداران سنتی، کت و شلوار ساده میپوشید و بر سر سفرههای کف زمین غذا میخورد.
در حوزه سیاست خارجی، احمدینژاد رویکردی تهاجمی در پیش گرفت. او در اکتبر ۲۰۰۵ در کنفرانسی با عنوان «جهان بدون صهیونیسم» سخنرانی کرد و جمله معروف «اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود» را بر زبان آورد . این اظهارات، موجی از محکومیتهای بینالمللی را برانگیخت و ایران را در کانون توجه رسانههای جهانی قرار داد.
بازگشت محمود احمدینژاد به رامسر؟ ویدئوی تازه در هالهای از ابهام
شتاب هستهای و بحران تحریمها
دوران ریاستجمهوری احمدینژاد همزمان با شتابگیری برنامه هستهای ایران بود. او در سال ۲۰۰۶ با قاطعیت اعلام کرد: «اگر همه شما جمع شوید و حتی اجداد خود را از جهنم دعوت کنید، باز هم نمیتوانید ملت بزرگ ایران را متوقف کنید» . این رویارویی مستقیم با غرب، به تصویب چندین دور تحریمهای شدید سازمان ملل و شورای امنیت انجامید.
در داخل کشور نیز نارضایتیها رو به افزایش بود. تیم اقتصادی احمدینژاد نتوانست وعدههای رفاهی خود را محقق کند. تورم افسارگسیخته و افزایش بیکاری، به خصوص در میان جوانان، شکاف میان شعارها و واقعیت را آشکار ساخت.
فصل دوم: افول؛ از اوج تا حاشیه (۲۰۱۳-۲۰۲۵)
پایان پرتنش و جدایی از رهبری
پایان دوره دوم ریاستجمهوری احمدینژاد در سال ۱۳۹۲، نه تنها پایان مسئولیت، بلکه آغاز یک دوره تبعید سیاسی بود. مهمترین تغییر در این دوره، شکاف میان احمدینژاد و آیتالله علی خامنهای رهبر ایران بود.
بر اساس گزارشهای معتبر، احمدینژاد در طول دوران حضورش در قدرت، «پوشش رهبری» را از دست داد . این فاصلهگیری زمانی به اوج رسید که احمدینژاد شروع به انتقاد علنی از حاکمیت در قبال عدم کارآمدی اقتصادی کرد .
رد صلاحیتهای پیدرپی؛ پایان رویای بازگشت
احمدینژاد سه بار (در سالهای ۱۳۹۶، ۱۴۰۰ و ۱۴۰۳) برای حضور در انتخابات ریاستجمهوری ثبتنام کرد، اما هر سه بار توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شد . این رد صلاحیتها نشاندهنده آن بود که نظام، او را دیگر قابل اعتماد نمیداند.
گفته میشود که تحرکات احمدینژاد در این سالها به شدت محدود شد. او عملاً زیر نظر بود و خبرگزاریهای غربی مانند آتلانتیک در گزارشهایی مدعی شدند که او در نوعی حصر خانگی غیررسمی به سر میبرد .
فصل سوم: معمای نیویورک تایمز؛ «سقوط یا فریب»؟
سناریوی ونزوئلا برای ایران
نکته عجیب و کلیدی گزارش نیویورک تایمز که در هفتههای اخیر منتشر شد، این بود که دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، احمدینژاد را به عنوان «دلسی رودریگز ایران» تصور میکردند .
برای توضیح این تشبیه باید به ماجرای ونزوئلا اشاره کرد. چندی پیش، نیروهای آمریکایی موفق شدند نیکلاس مادورو را از قدرت خارج کنند. در آن سناریو، زنی به نام دلسی رودریگز که خود از اعضای رژیم قبلی بود، با هماهنگی واشنگتن بر سر کار آمد تا ثبات را به کشور بازگرداند .
به نظر میرسد واشنگتن تصور میکرده که میتواند همان «معادله ونزوئلا» را در تهران پیاده کند: ابتدا سران نظام را حذف کند (که با هدف قرار دادن آیت الله سیدعلی خامنهای انجام شد)، سپس یک چهره باسابقه و چالاک از درون همان نظام را جایگزین کند تا خلاء قدرت پر شود. احمدینژاد، با تجربه بالا در مدیریت اجرایی کشور و آشنایی کامل با ساختارهای نظامی و اطلاعاتی، یک گزینه عملیاتی برای این منظور تلقی میشد.
عملیات آزادسازی یا حمله مرگبار؟
بخش مهیج این گزارش به عملیات هوایی در روز اول جنگ بازمیگردد. بر اساس این روایت، جنگندههای اسرائیلی محل سکونت احمدینژاد در تهران را هدف قرار دادند.
مقامات آمریکایی به نیویورک تایمز گفتهاند که هدف این حمله کشتن محافظان احمدینژاد نبوده، بلکه «آزاد کردن» او بوده است . آنها معتقد بودند احمدینژاد عملاً در آنجا زندانی است.
اما در عمل، این سناریوی هالیوودی شکست خورد. انفجار نه تنها محافظان را از پای درآورد، بلکه خود احمدینژاد را نیز مجروح کرد و او ناپدید شد . یک مقام نزدیک به احمدینژاد به نیویورک تایمز گفت که او پس از این ماجرا «از همکاری با برنامه تغییر رژیم دلسرد شد» .
فصل چهارم: تحلیل دلایل انتخاب عجیب اسرائیل
بهرهبرداری اسرائیل از «محمود احمدی نژاد»
منتقدان سیاست خارجی آمریکا معتقدند که اگر این گزارش درست باشد، تناقض عمیقی در سیاستهای غرب وجود دارد. چرا اسرائیل باید شخصی را به قدرت برساند که آرزوی نابودی آن را دارد؟
مجله اینترسپت در تحلیلی نوشت: «احمدینژاد برای اسرائیل عالی است» . این مجله استدلال میکند که بنیامین نتانیاهو همیشه به یک «غول بیابانی» نیاز داشته تا بتواند افکار عمومی غرب و کشورهای عربی را علیه ایران متحد کند.
احمدینژاد با انکار هولوکاست و اظهارات تند خود، بهترین برگ تبلیغاتی برای اسرائیل بود. او در طول جنگ اخیر سکوت کرد؛ سکوتی که در تناقض کامل با سابقه آتشین او بود . ناظران میگویند که او پس از مجروحیت، با ماشینهای دیپلماتیک مجارستان (کشوری متحد اسرائیل) از کشور خارج شده و یا در جایی مخفی شده است.
نادیده گرفتن واقعیتهای داخلی ایران
کارشناسان ارشد مسائل ایران تاکید دارند که غرب دچار یک اشتباه راهبردی اساسی شده است. احمدینژاد در میان توده مردم محبوبیتی ندارد. او حتی میان اصولگرایان هم محبوب نیست و بسیاری او را یک «آفت» برای جریان انقلابی میدانند .
در ایران، احمدینژاد به عنوان یک سیاستمدار درجه سه توصیف میشود که نزدیکانش متهم به فسادهای مالی عظیم و حتی جاسوسی برای اسرائیل هستند . اسفندیار رحیم مشایی، رئیسدفتر سابق احمدینژاد، به ارتباط با موساد متهم شده است .
پس از انتشار این گزارش، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که یا گزارش نیویورک تایمز یک «لیز خوردن اطلاعاتی» عظیم از سوی کاخ سفید است که ناکارآمدی آنها را نشان میدهد، یا اینکه شاید این یک عملیات فریب از سوی خود ایران بوده است تا ضمن خنثی کردن اتهامات همکاری با دشمن، چهره غرب را رسوا کند . کارین سنتز، خبرنگار سابق ARD در ایران، میگوید: «نخستین فکر من این بود که این فقط میتواند طنز باشد، زیرا ایالات متحده و اسرائیل به طرز شگفتآوری اطلاعات کمی درباره ایران دارند» .
نتیجهگیری: احمدینژاد کجاست و سرانجام او چه میشود؟
افشاگری اخیر نیویورک تایمز، یک روایت ساده از یک سیاستمدار شکستخورده را به معمایی پیچیده از جاسوسی، تغییر رژیم و منافع متضاد تبدیل کرده است.
واقعیت این است که محمود احمدینژاد امروز نه قدرتی دارد و نه نفوذی. او از نظر سیاسی منزوی شده است . تلاش غرب برای احیای یک «فسیل سیاسی» که در داخل کشور به او میخندند، نشانه عمق فاجعهبار اطلاعاتی سرویسهای جاسوسی غرب درباره جامعه ایران است.
چه این گزارش صحت داشته باشد و چه یک سناریوی دروغین (فیک نیوز) باشد، یک حقیقت انکارناپذیر است: احمدینژاد برای همیشه به عنوان نماد یک دوره انشعاب و ناکامی در تاریخ ایران ثبت خواهد شد. «سقوط» او با این گزارش تثبیت شد؛ نه در معنای فیزیکی، بلکه در معنای کاملاً اخلاقی و سیاسی. او اکنون در برزخی میان تبعید و ناپیدایی به سر میبرد؛ غولی که روزگاری دنیا را میلرزاند، اما امروز تنها یک مهره سوخته در شطرنج اطلاعاتی قدرتهای بزرگ است که شاید هرگز تکلیف نهاییاش برای افکار عمومی روشن نشود.
برچسب ها :احمدی نژاد ، احمدی نژاد اسراییل ، احمدی نژاد کجاست ، فرید هزینه ، محمود احمدی نژاد ، محموداحمدینژاد
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0